سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 153
  • بازدید دیروز: 367
  • کل بازدیدها: 1006923



تازه از راه رسیدم. صبح جمعه رفته بودم چهارباغ پیاده روی. ظهر است و میهمان داریم. در خانه ی ما جمعه ها فضایی پر شور و نشاط حاکم است،گاهی بچه ی یکساله داریم تا حاجیه خانم بالای هشتاد سال(بگو ماشاالله) و همه مشغولِ کاری هستند. عمه خانم داره سالاد شیرازی درست میکنه، خاله جان سرِ گاز ایستاده و مراغب مزه و لاآبِ خورشت، نه نه جون داره سبزی خوردنها رو می شوره، عمه جان هم مشغولِ بازی با بچه برادر شده تا بچه نیاد توو دست و پا، زن داداش و عمه جان کم کم سفره را پهن میکنن، نه نه جون خیالش راحت شدکه دوغِ سرِسفره را حاج آقا بعداز نماز جمعه، توو راه میگیرند آ میان.داداش روبه روی تلوزیون دراز کشیده و داره اخبار گوش میده.

لابلای اخبار یه خبری به نظرم بامزه میاد:" زمین کارزارِ ما تلاویو است، تهران نه." همه با هم یکصدا میگن محمدحسین ملکیان دمت گرم.

 سفره پهن شده و حاج آقا از راه رسیدن. حاج خانم ظرف رو از دستشون میگیرن و می برند توو آشپزخونه تا پارچی دوغ رو پر کنند.

تلوزیون داره اخبارِ مریوط به سوریه و موشکهای دفاعی و هواپیمای اسرائیلیها که سرنگون شده و ... نشون میده.

پدر محمد حسین ملکیان به خیل یاران شهیدش پیوست

جانباز سرافراز، "حاج قاسم ملکیان" پدر محمد حسین ملکیان امسال تابستان شهید شده. خدایش بیامرزد.

پدرم میگوید: "عجب. خدایا چه زود عملیاتی شد" این بیتها: دفاع از حرم، قرار جنگ،زمین کارزار، تلاویو.

 

یکایک سر شکست آن روز اما عهد و پیمان نه
غم دین بود در اندیشه ی مردم، غم نان نه

شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران
به لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه

کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر
پریشان کرد جمع یکدل ما را ، پشیمان نه

سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد
که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه

یکی فریاد می زد شرمتان باد آی دژخیمان!
به سمت ما بیاندازید تیر، اما به ایوان نه

یکی فریاد سر می داد بر پیکر سری دارم
که آن را می سپارم دست تیغ و بر گریبان نه

برای او که کشتن را صلاح خویش می داند
تفاوت می کند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه

دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید
رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!

کلاه پهلوی هم کم کم افتاد از سر مردم
نرفت اما سر آن ها کلاه زورگویان، نه!

گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم
نخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!

به جمهوری اسلامی ایران گفته ایم "آری"
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه"

کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد
اگرچه قدرت ما می شود تحریم، کتمان نه

دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد

زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه! 

 زود

بچه اصفهانیا کارشون دُرُسس. زمین کارزار ما تلاویو است. حالا دیدی آقا تراپ ؟؟؟؟؟ نوش جونِ رفقات. چند وقت دیگه میخوام بیام اونورا سخره نوردی، پیاده روی، زیاد ساختمان سازی نکنین، گفته باشم ما اصفهانیا با فضای سرسبز سازگارتر هستیم.




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
جمعه 97 آذر 9 :: 4:13 عصر
پاک روان