دست خط ...
آقاجان . یا ضامن آهو . امام رضا دلم برات تنگ شده .

چند ساعتی هست پام رسیده خونه. ولی ما دیشب نماز مغرب و عشا رو که خوندیم ...
خیلی دلم سوخت . کاش حداقل شب شهادت امام موسی کاظم ، پدر بزرگوار امام رضا رو میموندیم . آقاجان از همینجا عرض تسلیت دارم.....
راستش دلم نمیومد خداحافظی کنم. دیدم در توان من یکی نیست .

خدا خیرشون بده بروبچه های دفتر توسعه وبلاگهای دینی رو، وسط جون من رسیدن. وقتی میومدم بیرون به خود حضرت امام هم عرض کردم که در توان من نیست خداحافظی کردن . من به این نیت دارم میرم که به زودی میهمان خواهرتون بشم و ...
خدا همیشه اسباب خیر فراهم کنه برای بروبچه های هیئت محبان رضا. روز آخر اعتکاف بود . اذان مغرب رو گفتن و ما ..... خلاصه مطلب اینکه از مسجد اومدم بیرون هنوز با خانواده معظم سلام و علیکهام تکمیل نشده بود که یکی از بروبچ هیئت زنگ زد. در واقع اولین تماسی بود که بعد از چند روز خاموشی روی تلفنم می خورد . سوالش یکی بود . مشهد میایی؟...
حسابش رو بکن من توی اون لحظه چی داشتم بگم . دسته باباما گرفتم توو دستم آ گفتم آره من همین الآن اجازه اومدن به مشهد رو از بابام گرفتم . بابا همینجوری که داشت منا نیگا میکرد آ حرفاما میشنُفد با سر بله را دادند.
اینجوریا بود که مام مشهدی شدیم
از اعتکاف باید نکته ها رو گفت .
اعتکاف امسال هم رنگ و بویی خاص داشت .

ثبت نام یوخدش با واسطه های بسیار مجموعه دینی بلاگ بود. یوخدشم خودم مثلی بچه آدم پاشدم رفتم میدونی امام . دمی مسجد آ درجا ثبت نام کردم . تازه احتیاجیم به هزار مدل سین جیمم نداشت.
خلاصه دسشون درد نکنه دینی بلاگیا باعث شدن ما بفهمیم اون حج خانومی که پارسال توو اعتکاف کنارم میشست آ کلی به خوردن و نخوردنی من اوساگی میکرد ، از بروبچا باحالی وبلاگ نویس شدس. آ این دست خطهای ریز و درشتی منم گاهی خوندس . بخصوص سوسکیاشا...
یه چیزی حدودی چهارهزار بانوی محترمه و مکرمه ی اصفانی فقط توی مسجدی امام دل از دنیا بریده بودند آ معتکف شده بودن. هوارتا گروهی 30 نفره آ ما بروبچ وبلاگنویسم توی گروهی 36 بودیم.
دوتا کولر کناری هم گذاشته بودن که نکنه خدای ناکرده زبونم لال ، هفت آسمون به میون کسی از بانوان فرهیخته یا احیاناً پرریخته احساسی گرمازدگی نکنه آ این احساس زبونم لال باعثی از دست دادن لحظات ناب با خدا بودن نشه.( و البته گروهی ما وری دلی یکی از همین زوج کولر ها بودن)
بیدار باشی بود . سخنرانی و محفل پرسش و پاسخی و عبادت در عبادتگاه و نمازی جماعت و سحری و افطار و بخور و نخوری .......
صفی آب جوش(قبلی افطار). صفی آب یخ (بعدی افطار). صفی شربت آبلیمو (سری شب). صفی چای (در طول و عرض شب)..........
هیییییییی دست رو دلم نگذار که درد جدایی از اون لحظات ناب ... کاش قدر میدونستم .
دلم تنگ شده برای تموم اون نگاه های مشابه که همه اومده بودن فقط با خود خود خود خدا خلوت کنن.
دلم تنگ شده برای تمام لحظات ناب و خالص ....
| Design By : Pars Skin |
